تبليغاتX
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

"لالالالا...لالالالا...لالالالا...لالالالا...لالالالا "

دروغ های مادر



فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم.” و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.

زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
“بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟” و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.
قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد.
شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، “مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح.” لبخندی زد و گفت:
“پسرم، خسته نیستم.” و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.
به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و “نوش جان، گوارای وجود” می‏گفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، “مادر بنوش.” گفت:
“پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم.” و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:
“من نیازی به محبّت کسی ندارم…” و این پنجمین دروغ او بود.
درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:
“پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم.” و این ششمین دروغی بود که به من گفت.
درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:
“فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم.”
و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود. همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:
“گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم.” و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.



+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:59  توسط سوار سیاه پوش   | 

بیانیه انجمن حمایت از حقوق کودکان به مناسبت روز جهانی کارگر

11 اردیبهشت، اول ماه می، «روزجهانی کارگر» برکارگران و زحمتکشان عزیز کشورمان مبارک باد.


هموطنان گرامی و دوستداران حقوق کودک
پیمان نامه جهانی حقوق کودک به عنوان میثاق بین المللی حمایت از حقوق کودکان در سال 1373 به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده است. ماده 32 پیمان نامه جهانی حقوق کودک بر ممنوعیت اشتغال کودکان تاکید داشته و دولت ها را مکلف می سازد، به منظور محو انواع بهره کشی از کودکان تلاش کنند. ضمن اینکه ماده 79 قانون کارجمهوری اسلامی ایران نیز به صراحت در خصوص ممنوعیت اشتغال کودکان زیر 15 سال تاکید دارد. در همین راستا ماده یک مقاوله نامه 182 سازمان جهانی کار که در سال 1380 به تصویب جمهوری اسلامی ایران رسیده است اعلام می دارد:


هر يک از کشورهاي عضو که به اين مقاوله نامه ملحق مي شوند بايد تدابير فوري و مؤثري را براي تأمين ممنوعيت و محو بدترين اشکال کار کودک به عنوان يک فوريت اتخاذ نمايند.





روز جهانی کارگر در حالی فرا می رسد که بسیاری از کودکان کشورمان علیرغم وجودبسیاری قوانین حمایتی، درنتیجه تداوم سلطه همه جانبه نظام اقتصادی متکی بربازار، مجبورند به منظور تامین حداقل معاش برای زنده ماندن خود در بازار بی رحم کار، تن به اشتغال جانفرسا بدهند. کودکانی که گویا در کشاکش قدرت به فراموشی سپرده شده اند و متاسفانه هیچ نهاد دولتی و حمایتی تعریف شده ای مسئولیت رفع این آسیب بزرگ اجتماعی - یعنی کار کودکان- را بر عهده ندارد. این آسیبی است که بسیاری از کودکان کشورمان را از حقوق اولیه شان در بهره مندی از پایه ای ترین حقوق (حق قرار داشتن در چرخه ی آموزش و پرورش) محروم می سازد.
بنا به آخرین آمارگیری رسمی سال 85 حدود ده درصد نیروی فعال جامعه (شاغلان و بیکاران در جستجوی کار) را کودکان بین 10 تا 18 سال تشکیل می دهند. با فرض خوش بینانه ثابت ماندن همین درصد و با توجه به رشد تعداد افراد فعال در سال جاری، به این ترتیب رقمی نزدیک به 2.5 میلیون نفر کودک کار رسمی در کشور وجود دارد. این بدان معنی است که حدود ده درصد خانوارها با دسترنج فرزندان خود بخشی یا تمامی معاش زندگی خویش را تامین می کنند. از سوی دیگر این بدان معنی است که حداقل 15 درصد کودکان کشور به جای تحصیل، بازی و شادی های کودکانه به کار مشغول اند. امری که هم در عرصه کلان و هم در عرصه فردی پیامدهای منفی ای برای جامعه دارد. در عرصه تکامل فردی این امر به مفهوم پایمال شدن حقوق فردی این کودکان و در نتیجه عدم بهره وری حداقلی بخش زیادی از جامعه از حداقل امکاناتی که دولت و جامعه مکلف به برآوردن آن هستند می باشد و به دیگر سخن مفقود شدن کودکی به عنوان عرصه ای برای تحول شهروندی در انسان در حال رشد در بخش زیادی از جامعه از دست می رود.
کار کودکان یعنی جاودانه شدن چرخه ی معیوب فقر و استمرار فقر خانواده هایی که کودکانشان مشغول به کارند. از منظر رویکرد کلان ضمن ایجاد پیامد های اجتماعی منفی از قبیل افزایش زمینه برای فعالیت های ناهنجار اجتماعی و بسط ناامنی در جامعه، در حوزه اقتصادی نیز کار کودکان امری مانع توسعه به شمار می رود. چرا که نیروی انسانی ای که با ورود به چرخه رسمی آموزش و پرورش می تواند به ساختن کشوری توسعه یافته تر کمک کند از رشد خود و دست یابی به این جایگاه باز می ماند و در عمل سرمایه انسانی خود را تضعیف می کند. گرچه به باور ما همان از بین رفتن کودکی کودکان کشور در چرخه بازار کار خود به تنهایی موضوعی مهم و به اندازه کافی قانع کننده است که نگاه ها را به خود معطوف و برنامه هایی را به خود اختصاص دهد.
انجمن حمایت از حقوق کودکان ضمن گرامی داشت روزجهانی کارگر، از این روز به عنوان فرصتی دوباره برای اندیشیدن به برابری و تلاش برای ایجاد دنیایی انسانی تر برای همه ی کودکان استقبال می کند. ضرورت توجه و برنامه ریزی برای پیشگیری از کار کودکان به عنوان یک آسیب اجتماعی بزرگ که امروز و فردای کودکان کشورمان را با مخاطره همراه می کند آشکار است. از همه دست اندرکاران و برنامه ریزان کشور و فعالان حقوق کودک می خواهیم که تلاش خود را برای کاهش این پدیده نامیمون افزون کنند.
انجمن حمایت از حقوق کودکان با توجه به تجاربی که هم از طریق حضور در حوزه های عملی ارایه ی خدمات به کودکان کار و هم در عرصه نظری در این زمینه داشته است، آمادگی خود را جهت مشارکت در هر گونه برنامه ای که بتواند به کاهش این رنج اجتماعی یاری رساند اعلام می کند.








+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:52  توسط سوار سیاه پوش   | 

تصاویر: کودکان فراموش شده شهر

 کودکان فراموش شده شهر


آنها آنجا می آیند تا ساعاتی که فارغ از کار در خیابان و کارگاه ها هستند

سواد هم بیاموزند تا بدانند بالاخره علم بهتر است یا ثروت





























+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 12:33  توسط سوار سیاه پوش   | 

عکس زیبای بوسه مادر بر پیشانی مادر

بوسه مادر بر پیشانی مادر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 10:16  توسط سوار سیاه پوش   | 

با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید !؟

 

مدیر : خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن

بریزی به حساب همیاری...

زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟

- اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!!
 
زن : آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن! - این که شهریه نیست اسمش همیاریه!

زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس

دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن!

- خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر...

زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!!

ـ خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟!

آهای مستخدم،این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!!

...

زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود...

اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد...

روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد :

کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز ...

ستاد مبارزه با بیسوادی ...

تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟

زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد:

با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید !؟


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 17:2  توسط سوار سیاه پوش   | 

فقط جهت خنده

این مطلب که امروز نوشتم فقط جهت خنده است و امیدوارم به

کسی بر نخوره.

 

 خاله

معنای لغوی: خواھر مادر

معنای استعاره ای: ھر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیك: یك خانم مھربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و ھمیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش كشك.

زیر شاخه ھا: شوھر خاله: یك مرد مھربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است.

دختر خاله،پسر خاله:ھمبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یاباھاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه ھستید.

مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.

چھره ھای معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.

داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.

عمه

معنای لغوی: خواھر پدر

معنای استعاره ای: ھر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،ھر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

نقش سمبلیك: به عھده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ١- جواب ھمه ی فحش ھایی كه می دھید. مثال: عمته… ٢ جواب ھمه ی محبتھایی كه میكنید مثال به درد عمه ات میخوره… ٣ توجیه كلیه ی بی قوارگیھا، رفتارھای نامتناسب شما(تنھابرای دخترخانمھا. مثال به عمه ات رفتی ۴ خیلی چیزھای بدِ دیگه از ذكر مثال معذوریم…

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

زیر شاخه ھا: شوھر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.

پسرعمه/دخترعمه: ھمبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به ھم می زنند!!

.Match-Making مشاغل كاذب

چھره ھای معروف: عمه لیلا.

داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی ھای زندگی است.

دایی

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: ھر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،ھر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر

را داشته باشد.

نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه ھر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دھد، ھمیشه

حرفھایتان را می فھمد و می شود پیشش گریه كرد.

غذای مورد علاقه: فسنجون.

زیر شاخه ھا: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.

پسردایی،دختردایی: ھمبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك ھمرزم ساپورتتان می كنند.

چھره ھای معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.

سعی كنید حتمن حداقل یك دایی داشته باشید.

 عمو

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: ھر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما ھمیشه باید بھش بوس بدھید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفھای جدی

بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و ھمیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو

می رود.

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.

زیر شاخه ھا: زن عمو: یك زن خوشگل كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد،

دخترعمو،پسرعمو: ھمبازی دوران كودكی كه اگر تا ھجده-بیست سالگی دوام آورده باھاش ازدواج نكنید خطر را از سر

گذرانده اید.

مشاغل كاذب: بازی در قصه ھای ایرانی-اسلامی.

چھره ھای معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.

داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 0:46  توسط سوار سیاه پوش   | 

UNICEF

Working together for a World Fit for Children:  UNICEF and civil society

The challenges facing children exceed the capacity of any single organization – by far. Building a world that is fit for children requires the partnership of every government, every individual and every organization sharing the values of the United Nations (UN) and a respect for children's rights. This includes eminent and ordinary individuals, civil society organizations, voluntary agencies, philanthropic foundations, trade unions, faith-based organizations, academic and research institutions -- and, of course, children and young people themselves.


edtuvv7zoo8grx4vo6de.jpg



dz1664gwcpe1p154k5.jpg



ll6slku9g2pb57n81v9v.jpg



s0bu7cdsv84iw0jlxcf.jpg



sebznyohjz4fjhux.jpg


tk0vg1ux1dhdl46eqbb.jpg


iye13qi7j707qbqlz5h.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 17:38  توسط سوار سیاه پوش   | 

یونیسف و جامعه مدنی


یونیسف و جامعه مدنی با همکاری یکدیگر برای جهانی متناسبب برای کودکان







سازمان ملل متحد در اعلاميه جهاني حقوق بشر و در ميثاق هاي بين المللي
 
مربوط به حقوق بشر اعلام و موافقت نموده است كه همگان بدون هيچ تبعيض از نظر

نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، مذهب، عقايد سياسي منشأ ملي يا اجتماعي، دارايي،

تولد يا ساير خصوصيات سزاوار كليه حقوق و آزاديهاي مندرج در اسناد مذكور هستند.

 همچنين اين سازمان عنوان كرده است كه

 دوران كودكي مستلزم مراقبت و مساعدت ويژه است.

كودك براي رشد كامل و هماهنگ شخصيت خود

 بايد در محيط خانوادگي و در فضايي مملو از خوشبختي و تفاهم و محبت رشد يابد.


ggs3zt8m2xwcopyhl2m.jpg



كودك بايد براي زندگي فردي و اجتماعي آمادگي كامل پيدا كند.

 ضرورت ارائه مراقبت ويژه براي كودك در اعلاميه حقوق كودك ژنو مورخ ۱۹۲۴

و در اعلاميه حقوق كودك مصوب مجمع عمومي در ۲۰ نوامبر ۱۹۵۹ تصريح گرديده

و در اعلاميه جهاني حقوق بشر و در ميثاق مربوط به حقوق مدني و سياسي

و در اساسنامه ها و سازمانهاي بين المللي رفاه كودك به رسميت شناخته است.

از نظر پيمان نامه حقوق كودك، منظور از كودك، هر انسان داراي كمتر از 18 سال سن است،

مگر اينكه طبق قانون قابل اعمال در مورد كودك، سن قانوني كمتر تعيين شده باشد،

كشورهاي عضو اطمينان حاصل خواهند نمود كه مؤسسات،

خدمات و دستگاههاي مسئول حمايت از كودكان به ويژه

در زمينه هاي ايمني، بهداشت، از حيث تعداد و مناسب بودن كاركنان

و نيز نظارت شايسته با معيارهايي كه توسط مقامات واجد صلاحيت مقرر گرديده،

منطبق باشند. دولتهاي عضو متعهد ميشوند

كه حق كودك براي حفظ هويت خود از جمله تابعيت، نام و روابط خانوادگي را

مطابق قانون و بدون مداخله غيرقانوني محترم بشمارند.

به منظور مبارزه با انتقال غير قانوني كودكان به خارج ازكشور و عدم بازگشت كودكان مقيم خارج،

كشورهاي عضو اقداماتي معمول خواهند داشت. 


sebznyohjz4fjhux.jpg


ll6slku9g2pb57n81v9v.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 17:30  توسط سوار سیاه پوش   | 

خدا امشب به چی فکر میکنه؟



سر چار راه نظر واستاده

تق تق

چند؟

۲۰۰۰۰

زیاده

هر چی بدی

۱۲۰۰۰.تا صبح

باشه

پسر پرادو سوار به شب فکر میکنه

دخترک هم...به پدر پیرش.....خرج عمل مادرش....

و ۵ خواهر و برادر که امشب گشنه خوابیدن اما فردا میتوونن صبحانه پنیر بخورن

......و خدا امشب به چی فکر میکنه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 21:46  توسط سوار سیاه پوش   | 

کودک خیابانی

امروز داشتم می رفتم خونه پدر بزرگم


در حین اینکه تو خیابون قدم می زدم و بچه های شاد رو می دیدم


 چشمم به یک کودک خیابانی خورد.




ناخوداگاه ازش پرسیدم:بزرگترین آرزوت تو دنیا چیه؟


پسرک که اسمش عبدالرحمان بود .گفت:


آرزو دارم یک شلوار نو داشته باشم


و رفت


و من به خودم لرزیدم



+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 22:51  توسط سوار سیاه پوش   |